رویای خسته
مشکلاتت رو با مداد بنويس ، پاک کن رو در اختيار خدا بگذار
تا که دیدم چــــشم زیبای ترا آن دیگران از یاد رفت
نظرات شما عزیزان:
من شنیدم صوت شیوای ترا صوت اذان از یاد رفت
در عجــب بودم چـــه ســـان ز آتش برون آرم دلــم
حس نمودم دست گیرای ترا حتی جنان از یاد رفـت
بی خـــبر بودم نمی دانســـتمت تنها مرا بگزیده ای
تا که هوش آمد سراپای مراغم بی عنان ازیاد رفت
وای من از غـصــــه ها کین دل چو تن پژمرده کرد
تازه فهـمیدم دلیل غصه را چون باغبان از یاد رفت
من صلـیبی نیسـتم روح خـــدا انفاس قدسی دیده ام
چون شنیدم آه جانکاه ترا روح و روان از یاد رفت
کاش بگذارد اثر این گـفــته ها بر آن دل سنگین تو
خودکه میگویی سخنهای مرااما چه سان ازیاد رفت
باز می گـفــتم به دل آیا گران جـانی ندارد چاره یی
لیک دیدم روی زیـبــــای ترا جان گران از یاد رفت
Power By:
LoxBlog.Com |